
وقتی با کارهایت مرا آزار میدهی، تنها دلخوشیم این است که بنشینم روبرویت و تو با صدای نخراشیدهات آخرین نوشتههایت را از روی پاکت سیگار برایم دکلمه کنی و من از زیبایی قلمت ذوق مرگ شوم و تمام که میکنی من هم تمام میشوم تا نوشتهء بعدی که باز از روی پاکت سیگارت... .تمام این نکبتی که زندگیمان را گرفته و توی لعنتی هم باعث و بانیش شدهای را برای همین دلخوشی کوچک تاب میآورم و هر بار که میخواهم خودم و خودت را از این نکبت نجات دهم، باز وسوسهء شنیدن آخرین یادداشت یک مفنگی خوش ذوق که روزگاری در آرزوی نویسندهء رمانهای هزار صفحهای شدن دست به دامان ا...
ادامه مطلب