وقتی با کارهایت مرا آزار میدهی، تنها دلخوشیم این است که بنشینم روبرویت و تو با صدای نخراشیدهات آخرین نوشتههایت را از روی پاکت سیگار برایم دکلمه کنی و من از زیبایی قلمت ذوق مرگ شوم و تمام که میکنی من هم تمام میشوم تا نوشتهء بعدی که باز از روی پاکت سیگارت... .
تمام این نکبتی که زندگیمان را گرفته و توی لعنتی هم باعث و بانیش شدهای را برای همین دلخوشی کوچک تاب میآورم و هر بار که میخواهم خودم و خودت را از این نکبت نجات دهم، باز وسوسهء شنیدن آخرین یادداشت یک مفنگی خوش ذوق که روزگاری در آرزوی نویسندهء رمانهای هزار صفحهای شدن دست به دامان افیون شد، مرا منصرف میکند. این واژهء نکبت را مادرم زیاد استفاده میکند. اینطور که او حساب میکند خیلیها زندگی نکبتی دارند، ما فقط نسخهء درچشمتر آن را زندگی میکنیم و بس! نود و نه درصد آدمها در زندگیهای نکبتیِشان از رسیدن به رویاهای دور و درازشان، به عشقشان دست کشیدهاند و آن یک درصدی هم که رسیدهاند دلشان به چیزهایی خوش است که در نگاه آن نود و نه درصد دیگر حقیر به نظر میآید؛ چیزهایی مثل لذت شنیدن نوشتههای خیالانگیز روی پاکت سیگاری که با صدای نخراشیدهاش برایت دکلمه میکند...
صبا دقت کن!...
ما را در سایت صبا دقت کن! دنبال میکنید
برچسب: دلخوشیهای کوچک,دلخوشیهای کوچک زندگی,دلخوشیهای کوچک من, نویسنده: بازدید: 38 تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 17:47